مصاحبه

سلام علیکم دوستان

بلاخره وقت مصاحبه رسید. لبخند احساس می کنی آیندت بستگی به این مصاحبه دارد. یه آرزوی خدایی رفتن به حوزه ی علمیه...

قبل از اینکه از شهرمون راه بیفتیم بارون می یومد. من عاشق بارونم. این رو یه نشونه ی خوب به حساب آوردم. فکر این که درهای بهشت خدا الآن بازه روحمو جلا داد...لبخند

ساعت 6 بعد از ظهر راه افتادیم. تو راه همش «و الله خیرا حافظا و هو ارحم الراحمین» می خوندم. بلاخره رسیدیم قم. ساعت یک شب بود. اونقدر بی قرار و بی تاب زیارت خانم فاطمه ی معصومه بودم که اصلا حرف های بابایی رو نمی شنیدم! همیشه از خدا می خواستم اگه قراره طلبه شدن قسمتم نباشه تو مرحله ی مصاحبه رد بشم که زیارت خانم فاطمه ی معصومه قسمتم بشه. حال لحظه های زیارتو نمیشه توصیف کرد اونم برای من که از وقتی خیلی کوچیک بودم خانم رو زیارت نکرده بودم ...

دعا کردم که نه جو گیر بشم نه دروغ بگم. دعا کردم اگه خانم لیاقت مجاور شدن رو در من می بینن کمکم کنن. بعد از نماز صبح راه افتادیم طرف محل مصاحبه. همون اولش با دو نفر از فارس آشنا و دوست شدم. پریسا و مریم لبخند

بعد از پر کردن فرم چون دومین نفر بودم که فرم رو تموم کردم جلوی یه در منتظر موندم تا نوبتم بشه. اینجا تنها جایی بود که کمی دلم لرزید ناراحت اعتراف می کنم. شروع کردم به صلوات دادن تا یه خانمی صدام زد. «افوض امری الی الله» و «بسم الله» ی گفتم و رفتم داخل تمام نگرانیمو پشت در جا گذاشتم و با یک لبخند وارد شدم. رفتارشون اونقدر بزرگوارانه بود که خجالت کشیدم! هردوشون جلوی پام بلند شدن خجالت با دقت جواب همه ی سوالاتو دادم. تا آخرش لبخند مهمون لبهام بود. آخرشم با لبخند تشکر و خداحافظی کردم.

خودم که خیلی خوشحالم و احساس خوبی دارم! دیگه باید دید که خانم لیاقت مجاور شدن رو در ما میبینن یا نه .

یا حق

/ 3 نظر / 15 بازدید
زهرا

سلام خواهری منم خیلی از مصاحبه میترسم نگفتی چیا پرسیدن ؟؟

علی فضلی

انشاالله قبول میشن من هم در حرم امام رضا برایتان دعا میکنم

یارشیخ عبدالزهرا(یارطلبگی و هزار و یک...)

سلام خواهر جون انشاالله که موفق بشید.[لبخند] بخت امسال برایم یار است عطشت را عطشم غمخوار است به فدای لب عطشان حسین اولین ذکر پس از افطار است سنگرما به روز شده تشریف بیارید یاعلی